|
تنهاي تنها مينشينم مثل هر شب
با غصه هايي كه عجينم مثل هر شب همپاي ماه و آسمان ها وستاره كولي ترين فرد زمينم مثل هر شب من پيشواز شانه هايي خسته رفتم با زخم هاي واپسينم مثل هر شب ميخوانم امشب بي تو در گوش اهالي از پاره هاي آتشينم مثل هرشب در بيت بيت شعر هاي دلنشينت همواره من جاري ترينم مثل هر شب آرام تر از هر زماني پلك بستم شايد تو را در خواب بينم مثل هر شب تقديم به روح بلند رفيق دلتنگي هايم ( اسماعيلي) شاعر:سید محسن مظلومی سوق + نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 17:17 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق |
اي كاش مادر مونس تنهايي ام بود + نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 17:16 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق |
اکنون که ازحس عاشقانه ی صدایت لبریزم دهان کلمات آشفته ام را پرازاستغاثه ی بی حد
وحصردرختان میکنم تا همدوش شاخه های عاشق به پریشانی هروزخورشید نگاه کنیم ودست به دامن ابرهای باران زا شویم تا به التماس خمیازه های بی وقفه زمین به بی سرانجامی بلوغ سبزه ها فکری عاجل کنند نویسنده:سید محسن مظلومی سوق + نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 17:15 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق |
یادش به خیر همین محرم ۸۶بود چه زود گذشت
چهارمین سوگواره استانی شهر سوق + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 18:9 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق |
تو از این زردی اندوه غروب کوچ را معنا کن برگ ها میگویند: وزمستان جاریست. کفن برف نشسته سر احساس زمین وپرستو میگوید: بقچه ات را بردار که ســــــــــــــــــــــــفرنزدیک است + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 17:35 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق |
(به یاد یادهایت، اردشیر خاطره ها) یادها خاطره اند حرف ها نیز یادها می مانند خاطره ها نیز ما آدم ها نیز روزی خاطره می شویم ! + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 17:22 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق |
|
| ||||||